|
خود و خود آگاهي
يك
درخت هر چقدر هم كه بزرگ باشد ، با يك دانه آغاز مي شود ، طولاني ترين
سفرها با اولين قدم
لائوسه
خود و خود آگاهي
آخر چرا اين گونه ام ؟ هر كسي چه در برابر ديگران و چه در ذهن خود
،براي يك بار هم كه شده اين سوال را از خود م پرسد و احساس بدي مي كند
. اما پرسش اصلي كه در پي اين سوال نهفته است ، به ندرت بر زبان م آيد
. پرسش مزبور چنين است : " آيا تغييركردن امكان پذير است ؟ " . " آيا م
توانم خود را تغيير دهم ؟".يا "آيا كس ديگري م تواند را تغيير دهد ؟ "
پاسخ پرسش آخر منفي است . هيچ كس ديگري نمي تواند شما را تغيير دهد .
اما پاسخ سوال دوم مثبت است ،آري م توانيد خود را دگرگون سازيد؟
در ابتدا بايد بدانيم كيستيم ،چگونه به اين صورت در آمده ايم ؟ و
چگونه مي توانيم خود را تغيير بدهيم ؟
و يقين داشته باشيم كه فقط خودمان مي توانيم اين تغيير را بوجود
بياوريم .
زيرا فقط ما بوده ايم كه خود را به اي صورت در آورده ايم . كه اكنون
هستيم . همه احساس ها ،موضع گيري ها ، و برداشت هايي كه ساختار شخصيت
مارا شكل م دند توسط خودمان آفريده و بر قرار شده اند.آن هم از طريق
اعمال ارادي و قابل كنترل . به راستي م توانيد شخصيت خود را شكل دهيد
يا دگرگون سازيد.همانگونه كه هرروز چنين م كنيد ، اما خبر نداريد.
شايد بگوييد :" اما من نمي خواهم تمام خصوصياتم را تغيير دهم " ."فقط
همين يك خصيصه را مي خواهم عوض كنم ."
حرفي نيست ، ولي به ياد داشته باشيد كه خصيصه مورد نظر شما به شيوه
حيرت انگيزي با خصايص ديگرتان در ارتباط است .
فرض كنيد كه يك احساس ، برداشت ، يا موضع گيري خاص ، شما را آزار مي
دهد.
به احتمال قوي مي توانيد آن را كلا دگرگون سازيد ، زيرا از همه چيز
گذشته خودتان آن را بوجود آورديد .
خودتان در حال نگهداري آن هستيد و خودتان نيز مي توانيد آن را متحول
كنيد.
وقتي در زبان روز مره صحبت از شخصيت م كنيم حالات و رفتارهاي شخصي را
مجسم م نماييم كه رفتارهايش اثرگذارنده و متين بوده و خود او از يك
جاذبه ي برتر از حد متوسط برخوردار باشد.اما علم روانشناسي لغت شخصيت
را به اين مفهوم به كار نمي گيرد . هر كسي هر قدر هم كه از نظر ذهني
ضعيف ، و يا از نظر عقلي بيمار باشد باز هم شخصيتي دارد . شخصيت ،
متشكل از عمل متقابل خصوصيت ها است . اين را تا حدودي مي توان "ساختار
شخصيت فرد" ناميد.
تندرستي حق انساني شما است . اين حق شماست كه هر روز با اطمينان از
خواب بر خيزيد كه جسم تان م تواند كاري بيشتر از يك "تقلاي صرف "
انجام دهد. بسياري از مردم فكر م كنند كه سلامتي صرفا به معناي فقدان
بيماري است .
با نگاهي به رابطه ميان ذهن و جسم ه آساني م توان ديد كه جسم چگونه از
وضعيت رواني تاثير مي پذيرد . ذهن ناهشيار ما در تمام لحظات مشغول
مخابره فرآيندهاي بهبودي و التيام است . جسم مرتبا در حال بازسازي است
. و نقشه اين بازسازي ها از ذهن مي آيد.
بايد چيزي بر همه اين فرآيندها نظارت داشته باشد.
ذهن نيز معمار بدن او و بدن نيز بازتاب انديشه هاي اوست . اگر از خشم و
ترس و هيجانات بر زبان نيامده اشباع شده ايد ، جسم شما نيز همين ترس ها
و خشم ها و هيجانات سركوب شده را منعكس خواهد كرد ، " بماري " ذهن به "
بيماري جسم " تبديل مي شود.
تجربه به من م گويد كه اگر ما آنچه را داريم بپذيريم و از آن استفاده
كنيم ، بيشترين لطف را يه خود كرده ايم ، بگذاريد ديگران وقت خود را
به توجيه مسائل بگذرانند .
ما در جايي ايستاده ايم كه انديشه ها و كنشهاي چند ساله گذشته ما
برايمان رقم زده اند و تمام آنچه كه در ده يا بيست سال آينده تجربه
خواهيم كرد ، تحت تاثير آن چيزي است كه امروز رقم م زنيم.
م-مشتاقي
|